حسين وصالي

حسین وصالی

به شهدا خیلی علاقه داشت. از دوران دبیرستان علاقه مندی شدیدتر شد. شهید اصغر وصالی، فرمانده شهر پاوه، مورد توجه خاص او بود و برای همین هم، در سوریه اسم مستعار خودش را «حسین وصالی» گذاشت. حتی این اسم را روی اسلحه اش حک کرده بود و از دوران آموزشی اش در ایران تا عملیات هایش در سوریه تفنگش با این اسم مشخص بود.(مادر شهید)

حسين وصالي

أحُبَّ الشهداء كثيراً، خلال الدراسة الإعدادية ازداد حبّه للشهداء. الشهيد أصغر وصالي، آمر قوات مدينة باوه، كان الأقرب إلى قلبه، لذلك كان يستخدم في سوريا اسماً مستعاراً وهو حسين وصالي. حتى أنّه قد كتب هذا الاسم على سلاحه، وقد ميّز سلاحه عن الآخرين منذ الدورة التدريبية في إيران بأن كتب هذا الاسم على السلاح.(والدة الشهيد)

http://islamiccoa.com

اذهبي بالنيابة عني! ( نایِب باش )

نایب باش

قبل از رفتن به سوریه، ساعت ده و نیم صبح بود از فرودگاه تماس گرفت و با ناراحتی گفت که امسال نه به مراسم بیت حضرت آقا می رسم و نه چیذر. اصرار داشت که اگر بیت رفتی و حضرت آقا را دیدی، عوض من نگاهش کن، به جای من کیف کن؛ به جای من حسین حسین بگو و به نیابت از من گریه کن.(خواهر شهید)

اذهبي بالنيابة عني!

قبل ذهابه إلى سوريا، اتصل من المطار في الساعة العاشرة والنصف صباحاً وقال بحزن: لن أتمكّن من المشاركة في مراسم مكتب قائد الثورة هذا العام ولا الذهاب الى چیذر[1]. أصرّ أنني إذا ذهبتُ للمشاركة في مراسم بمكتب القائد يجب أن أنظر إلى سماحة القائد بالنيابة عنه وأن أفرح بالنيابة عنه، وأن أقول حسين! حسين! بالنيابة عنه وأن أبكي بالنيابة عنه.

(شقيقة الشهيد)

http://islamiccoa.com


ragraph –>

[1]

صورة الشهيد ( عَکسِ شَهید )

عکس شهید

اوایل که تازه با شهید رسول خلیلی آشنا شده بود، با کلی ذوق و شوق عکس هایش را به من نشان می داد و می گفت: ببین ما چقدر شبیه هم هستیم. خیلی جدی نمیگرفتم. حتی عکس این شهید را روی صفحه کامپیوترش گذاشته بود. یک بار آن را دیدم و گفتم که تو چقدر خودخواهی! عکس خودت را گذاشتی اینجا! خندید و گفت: دیدی نتوانستی تشخیش بدهی من نیستم، شهید رسول خلیلی است.(مادر شهید)

صورة الشهيد

في بداية تعرفي على الشهيد رسول خليلي، عرض عليّ صور الشهيد فرحاً وقال: انظري كم يشبه أحدنا الآخر. لم أكن أُولي الموضوع أهمّية. كان قد وضع صورة الشهيد حتى على مكتب حاسوبه. في أحد الأيام رأيت تلك الصورة وقلتُ له: كم أنت محبّ للذات! وضعتَ صورتك هنا؟! فضحك وقال: لم تتمكني من أن تميّزي بيننا! هذه ليست صورتي! إنها صورة الشهيد رسول خليلي. (والدة الشهيد)

http://islamiccoa.com

رثاء رسول ( روضه رسول )

روضه رسول

روی سنگ مزار شهید رسول خلیلی این تک مصرع از شعر حک شده:

ای که بر تربت من میگذری روضه بخوان…

نسبت به این یک بیت شعر خیلی حساس بود. میگفت:هر وقت سر مزار رسول میروی موقع خداحافظی حتما روضه بگذار. سر این موضوع خیلی تأکید داشت و می خواست حتما اجرا شود.(دوست شهید)

رثاء رسول

كُتب على حجر قبر الشهيد رسول البيت الشعري التالي:

يا من تمرّ بقبري، ردّد مرثية ……

كان محمد رضا يهتم كثيراً بهذا البيت الشعري، وقال لي: يجب أن تردّد مرثية عندما تودّع قبر رسول. أكّد على ذلك كثيراً وكان يصرّ على تنفيذ هذه الوصية.(صديق الشهيد)

http://islamiccoa.com

تطوع للدفاع ( مُدافِع شُو )

مدافع شو

پیش او از همرزمان و رفقای رسول گله کردم که چرا اقدامی جدی درباره معرفی این شهید برای مریدانش انجام نمیدهند تا بهتر معرفی شود. می گقت که خودت برو و وارد جریان شو. برو مدافع شو. من تعجب کرده بودم که مدافع شدن را به عمل میدانست نه به شعار.(دوست شهید)

تطوع للدفاع

شكيت له أصدقاء رسول ورفاقه في السلاح لأنّهم لم يقوموا بخطوات حقيقية من أجل نشر معلومات عن هذا الشهيد ليطّلع عليها محبّوه ويعرفوه أكثر فأكثر. فقال: اذهب وشارك بنفسك، تطوع للدفاع. دهشتُ لأنّه كان يعتبر أنّ الدفاع يتم بالعمل لا بالشعارات والكلام. (صديق الشهيد)

http://islamiccoa.com

تعلّمْ كيف استشهدوا ( نَحوِه شَهادَت را بِدان )

نحوه شهادت را بدان

تأکید داشت که حتما نحوه شهادت شهدای مدافع حرم را بدانم. چگونگی شهادت بیشترشان را می دانست. اطلاعات بسیار خوبی داشت و شهدا را کامل می شناخت.(دوس شهید)

تعلّمْ كيف استشهدوا

كان يصرّ على أن أُطالع كيفية استشهاد المدافعين عن حرم أهل البيت^. كان يعلم كيف استشهد أغلبهم، كان لديه الكثير من المعلومات عنهم وعلى معرفة جيدة بالشهداء.(صديق الشهيد)

http://islamiccoa.com

مثلُ رسول ( مثل رسول )

مثل رسول

خودش خیلی به ظاهرش می رسید و میگفت بچه مذهبی باید خوش تیپ باشد و به ظاهرش برسد؛ مثل رسول. خیلی شوخ بود و روحیه شادی داشت مثل رسول. شهادت طلب بود و سر انجام واجبات و ترک محرمات، جدی بود؛ مثل رسول.(دوست شهید)

مثلُ رسول

كان يهتم بظاهره كثيراً ويقول: يجب أن يهتم الملتزمون دينياً بمظهرهم وأن يكونوا أنيقين؛ مثل رسول. كان كثير المزاح ودمث الخلق؛ مثل رسول. كان يطلب الشهادة وجديّاً جدّاً في أداء الواجبات والابتعاد عن المحرمات؛ مثل رسول. (صديق الشهيد)

أجر الخدمة ( مُزدِ خادِمی )

مزد خادمی

یک روز در محوطه مشغول خادمی بودیم که بی سیم زدند حاج حسین یکتا آمده و سریع خود را برسانید. ما هم با کلی ذوق و شوق خودمان را رساندیم. وقتی رسیدیم تازه داشت از ماشین پیاده میشد. میدانستیم که حاجی هیشه با خدام شوخی میکند. محمدرضا را جلو فرستادیم حاج حسین بغلش کرد و یکی-دو تا مشت محکم پشتش زد و به شوخی گفت که اینها خادم هستند، هر چه بزنیدشان چیزی نمیگویند، محمدرضا فقط میخندید وقتی که دور هم نشستیم ، او سفارش کرد که شما اگر الان اینجا هستید خط مقدم سربازان امام زمان(عج) هستید و از میان آن همه آدم انتخاب شده اید و قدرش را بدانید. آن موقع فقط خوشحال بودیم که حاج حسین این حرف را به ما زده، اما در عمل محمدرضا خود را سرباز واقعی امام عصر(عج) نشان داد و نتیجع اش را گرفت.(دوست شهید)

أجر الخدمة

في أحد الأيام كنا نعمل في الساحة، فأخبرونا عبر الهاتف اللاسلكي أنّ الحاج حسين يكتا قد جاء وطلبوا منّا الحضور. أسرعنا للقائه فرحين، فوصلنا بينما كان يترجل من السيارة. كنّا نعلم أنه يمزح مع الخُدام الشهداء دائما، لذلك أرسلنا محمد رضا إلى الأمام، احتضنه الحاج حسين، ثم ضحك قائلاً هؤلاء خدّام ولا يعترضون مهما تعبوا، فيما كان محمد رضا يضحك. عندما اجتمعنا معاً لاحقاً قال الحاج: أنتم الآن في الخط الأمامي لجبهة إمام الزمان# وتم اختياركم من بين الكثير من المتطوعين، يجب أن تقدّروا حصولكم على هذا الشرف. كنّا فرحين لسماع هذا الكلام، ولكن عملياً محمد رضا كان جندياً حقيقياً لإمام الزمان# وحقق النتيجة المنشودة بأن استشهد.(صديق الشهيد)

http://islamiccoa.com

خادم الشهداء التحق بركبهم ( خادِمی کِه شَهید شُد )

خادمی که شهید شد

خواه ناخواه فضای دو کوهه معنوی بود و خادم الشهدا را به این حال و هوا میکشاند. لحظاتی که با او بودم خیلی برایم ارزشمند بود، از اینکه مشتاق نماز جماعت بود، خواهان صوت های مداحی از بچه ها بود، از گوشی خودش روضه و مداحی پخش می کرد. از شهدا می گفت، در کارها بی ریا بود، مخلصانه به خادمیش میرسید و ناله و شکایت یاز سختی ها نمیکرد و محبتش نسبت به دوستان از ته دل بود . همه اینها زمینه ساز شهادت طلبی در او بود و آن را تقویت میکرد، خادم الشهدایی بود که شهید شد.(دوست شهید)

خادم الشهداء التحق بركبهم

الأجواء في دوكوهه كانت معنوية وكانت تفرض على خادم الشهداء أن يذوب في جوّ الشهادة من حيث يعلم أو لا يعلم. قضيتُ معه أوقاتاً لن تتكرر، كان يُسارع لإقامة الصلاة جماعة، ويطلب من الآخرين ملفّات صوتية لقصائد رثاء أهل البيتb، كان يستخدم هاتفه ليسمع قصائد رثاء أهل البيت b ومدحهم، كان يتكلم عن الشهداء ولا يرائي في العمل، كان يعمل بإخلاص ولا يشتكي من الصعاب ويحبّ أصدقائه من صميم قلبه؛ كل هذه الصفات مهّدت الطريق نحو طلبه الشهادة فكان خادماً للشهداء ثم التحق بركبهم.(صديق الشهيد)

http://islamiccoa.com

مثابر ( خَستِگی ناپَذیر )

خستگی ناپذیر

دوکوهه مسئول پشتیبانی بود و کارش سخت و پر تحرک بود. از هشت صبح تا هشت شب خادمی بود و از نه شب تا یازده شب هم بازدید از گردان تخریب بود که باید با زائران خواهر همراهی می کردیم و پای ثابت این کار، او و یکی از دوستان بود.تازه ساعت دوازده شب تا چهار صبح کنار رادیو دوکوهه باید پست می دادیم. هیچ وقت نمی نالید و با عشق و علاقه کار میکرد. خلوص نیت در عملش بود و خستگی نداشت. همیشه برای انجام کارها داوطلب بود. بنیه قوی و بدن سالمی داشت که او را سر حال نگه میداشت تا وظیفه خادمی اش را به نحو مطلوبی انجام دهد.(دوست شهید)

مثابر

في منطقة دوكوهه كان محمد رضا المسؤول عن الدعم اللوجستي وكان عمله صعباً جداً ويتطلب الكثير من الحركة. كنّا نخدم الشهداء من الساعة الثامنة صباحاً حتى الثامنة مساء، ومن الساعة التاسعة الى الساعة الحادية عشرة يجب أن نرافق النساء الزائرات، وكان محمد رضا وأحد الأصدقاء يتولون هذا الأمر باستمرار. إضافة إلى كل ما مر، كان يجب أن نتولى مهمات رصد بجانب راديو دوكوهه من الساعة الثانية عشرة بعد منتصف الليل إلى الرابعة صباحاً. لم يكن يشتكي أبداً، بل كان مثابراً في العمل. أخلص محمد رضا في العمل ولم يشعر بالتعب ابداً وكان يتطوع دائماً للقيام بالأعمال. كان له بدن سليم يمكنه من المحافظة على نشاطه لأداء واجباته.(صديق الشهيد)

http://islamiccoa.com