ريحانة النبي

ریحانة النبی

بین همه هیئت هایی که میرفت به هیئت ریحانة النبي بسیار علاقه داشت. برای اولین بار که با او به این هیئت رفتم، دم در ایستاد و عکسی را نشانم داد. پرسید که آیا آ چهره را میشناسم، من چون فقط در حد عکس اطلاع داشتم، خیلی عادی گفتم که شهید خلیلی است دیگر. اما او با هیجان گفت: رسول رفیق من بوده، با این شهید رابطه معنوی خاصی دارم، چیزهای زیادی از او میدانم، یادت باشد برایت تعریف کنم. من هم از آنجا محب این شهید شدم، مثل خودش.(دوست شهید)

ريحانة النبي

كان يفضل الذهاب إلى موكب >ريحانة النبي< على جميع المواكب. في أول مرة ذهبت معه إلى هذا الموكب وقف عند الباب وأشار إلى إحدى الصور وسألني ما إذا كنت أعرف صاحب الصورة. قلت: إنّه الشهيد خليلي، قلت ذلك بلحن طبيعي لأنني لم أكن أعرف سوى اسمه وشكله. لكن محمد رضا ردّ بحماس: رسول كان صديقي، تربطني بهذا الشهيد علاقة معنوية خاصة، أنا أعلم عنه الكثير، ذكّرْني بأن أحدّثك عنه، منذ ذلك الحين أحببت أنا أيضاً هذا الشهيد كما أحبَّه محمد رضا.(صديق الشهيد)

http://islamiccoa.com

أنيق في ملابسه ( خُوش پوش )

خوش پوش

نسبت به لباس هایش حساس بود و می خواست در عین سادگی، رنگ و مدلش تک باشد. سلیقه مادر را قبول داشت و در پوشش خود دقت میکرد. دنبال لباس های مارک دار نبود، اما خوش پوش و خوش سلیقه بود.(خواهر شهید)

أنيق في ملابسه

كان يهتم باختيار ملابسه، فعلى الرغم من بساطتها كانت ملابسه مميزة من ناحية اللون والتصميم. كان يثق بذوق أُمي ويهتم بملابسه. لم يكن يرتدي ملابس من علامات تجارية باهظة الثمن، ولكنه كان أنيقاً.(شقيقة الشهيد)

http://islamiccoa.com

توصيات الأُم ( سِفارِشِ مادَرانِه )

سفارش مادرانه

همیشه به او می گفتم که هیچ توقعی ندارم، جز اینکه واجبات را انجام دهد و محرمات را ترک کند، حتی مستحبات را نمی خواهم انجام بدهد، این دو کار را بکند کافی است. واقعا به این دو مورد رسید و الگو و سرمشق زندگیش بود و به آن ها عمل می کرد.(مادر شهید)

توصيات الأُم

لطالما قلت له: إنني لا أريد منك شيئاً سوى أن تلتزم بالواجبات وأن تترك المحرمات، وحتى لا أريد أن تقوم بالمستحبات، يكفي أن تحرص على الواجبات وتجتنب المحرمات. لقد التزم بالواجبات وترك المحرمات بالفعل وأصبح هذا منهاجه في الحياة.(والدة الشهيد)

http://islamiccoa.com

حبّ قائد الثورة ( عشقِ بِه رَهبَر )

عشق به رهبر

سخنان رهبری را گوش میداد و پیگیری میکرد. پرینت شان را میگرفت و زیر سخنان ایشان خط میکشید. اگر به اینترنت دسترسی نداشت، روزنامه میخرید. مینشست و با دقت مطالعه می کرد. بین مطالب چاپ شده در روزنامه ها مقایسه می کرد و می گفت  این روزنامه سخنان حضرت آقا را حذف کرده و یا فلان روزنامه همه فرمایشات را کامل چاپ کرده است.(مادر شهید)

حبّ قائد الثورة

كان يُصغي إلى خطابات قائد الثورة الإسلامية ويتابعها. يقوم بطباعة نص الخطاب ويرسم خطوطاً تحت بعض الكلمات. كان يشتري الجرائد إذا لم يكن يستطيع الولوج إلى شبكة الانترنت. كان يقرأ الجرائد بدقة ويقارن نصوصها ثم يقول الصحيفة الفلانية ذكرت كلمة القائد كاملة والصحيفة الفلانية حذفت مقطعاً من كلام القائد.(والدة الشهيد)

http://islamiccoa.com

الحب كلمة واحدة.. ( عِشق فَقَط یِک کَلام… )

عشق فقط یک کلام…

عاشق امام حسین (ع) بود. تا اسمش را میشنید ، منقلب میشد شور حسینی همیشه در وجودش شعلع ور بود. طوری که خواهرش به او گفت که عاشق شده ای؟! او جواب داد: عشق فقط یک کلام… حسین علیه السلام!(مادر شهید)

الحب كلمة واحدة..

كان يحب الإمام الحسين  وما إن يسمع اسمه حتى يتغير حاله، كان الحماس الحسيني متأجّجاً في صدره دائماً. قالت له أُخته: هل وقعتَ في الحب؟ فقال: الحب كلمة واحدة… الحسين A.(والدة الشهيد)

http://islamiccoa.com

غض البصر ( کُنتُرُلِ نِگاه )

کنترل نگاه

هیچ گاه مستقیم به نامحرم نگاه نمیکرد و به شدت مقید و چشم پاک بود. اوقاتی که در مهمانی های خانوادگی بود، اگر بانوان حضور داشتند حریم شرعی را رعایت میکرد. اگر جمع بابت موضوعی میخندیدند، سرش را پایین می انداخت و می خندید.(مادر شهید)

غض البصر

لم يكن ينظر الى غير المحارم مباشرة، وكان ملتزماً دائماً ويغض البصر. كان يلتزم الحدود الشرعية في الاجتماعات العائلية إذا حضرت النساء، فإذا ضحك الجميع لسبب ما، كان يخفض رأسه ويضحك.(والدة الشهيد)

http://islamiccoa.com/book/1/أبو-وصال

الغيرة الزينبيّة ( غیرتِ زینبی )

غیرت زینبی

درباره حجاب و غیرت دینی دیدگاه خودش را داشت. در مقتل ها و مدح ها و سخنرانی ها وقتی از افتادن روسری از سر حضرت زینب (س) ، از کوبیدن سر بانو به محمل و خونین شدن پیشانی و پریشا شدن موها و کنار رفتن حجاب شان گفته می شد، اصلا باور نمی کرد. می گفت: من نمیتوانم این حرف ها را بپذیرم و قبول ندارم کسی که دختر حضرت علی(ع) و حضرت فاطمه(س) است، خودش متوجه نباشد که حجابش کنار رفته است. از آن طرف، مگر لباس و پوشش عرب ها یک لایه است که حجابشان در آن لحظه برداشته شود. این ها تهمت و بی احترامی به حضرت زینب (س) است. نه تنها ایشان، درباره دختران کوچک امام حسین (ع) نیز نداشتن حجاب محال است.(مادر شهید)

الغيرة الزينبيّة

كان له نظرته الخاصة تجاه الحجاب والغيرة الدينية، عندما كان يسمع في مقتل الإمام الحسين× وقصائد الرثاء والمحاضرات  الدينية كلاماً عن سقوط وشاح سيدتنا زينب÷ وضرب رأسها بعمود المحمل وسيلان الدم من جبينها وكشف شعرها وسقوط حجابها كان لا يُصدّق هذا الكلام أبداً ويقول: لا يمكنني أن أقبل هذا الكلام، ولا أُصدّق أنّ ابنة أمير المؤمنين  Aوسيدتنا الزهراء B لن تنتبه الى حجابها فيسقط؛ كما أنّ العرب ما كانوا آنذاك يقتصرون على رداءٍ وحجابٍ واحدٍ ليسقط في تلك اللحظة، هذه تهم وإهانة لسيدتنا زينبB ليس هي فحسب، بل ذلك يشمل حتى بنات الإمام الحسين A الصغيرات ويرى أن عدم ارتدائهن الحجاب أمر مستحيل.(والدة الشهيد)

http://islamiccoa.com/book/1/أبو-وصال

تقبيل الهدية ( بوسیدَنِ هِدیِه )

بوسیدن هدیه

اوایل که وارد دانشگاه شده بود، از طرف آیت الله امامی کاشانی یک عبا هدیه گرفته بود. از داشتن این هدیه ، آن قدر ذوق کرده بود که بارها دیدن آن را می بوسید. خیلی دوستش داشت و موقعی که نماز می خواند، روی دوشش می انداخت. آن را تا میکرد و مرتب شده در کمدش میگذاشت و برای روخانیت و لباس ارزش قائل بود.(مادر شهید)

تقبيل الهدية

عندما حصل على القبول في الجامعة، حصل على عباءة كهديّة من آية الله إمامي كاشاني. فرح كثيراً بالحصول على هذه الهدية، رأيته عدة مرات وهو يقبّل هذه العباءة. أحبَّ هذه العباءة كثيراً، ورأيته عدة مرات يضعها على كتفيه عند إقامة الصلاة ثم يطويها ويضعها في دولابه، كان شديد الاحترام لرجال الدين وملابسهم. (والدة الشهيد)

http://islamiccoa.com

حبُّ القائد ( ارادت به حضرت آقا )

ارادت به حضرت آقا

هر سال محرم ها و ایام فاطمیه  بیت حضرت آآقا میرفتیم. گاهی با مادر و گاهی دوتایی با هم. در دوران دبیرستان، دهه دوم ایام فاطمیه را خودش تنهایی می رفت. اگر دیدار خصوصی از جایی قسمت می شد، با دوستان خود سه-چهار ساعت قبل از باز شدن در بیت، برای مراسم میرفت ت حضرت آقا را از نزدیک ببیند.(خواهر شهید)

حبُّ القائد

كناّ نذهب إلى مكتب قائد الثورة في محرم والأيام الفاطمية من كل عام؛ أحياناً كنّا نذهب مع أمنا وأحياناً كنا نذهب معاً. خلال الدراسة الإعدادية ذهب خلال الفاطمية الثانية بمفرده. وإذا ما حصل على فرصة من جهة ما للقاء خاص مع سماحة القائد، كان يذهب مع أصدقائه قبل ساعات من فتح باب مكتب القيادة ليرى سماحة القائد عن قرب.(شقيقة الشهيد)

http://islamiccoa.com

التوفيق الإجباري (توفیقِ اِجباری)

توفیق اجباری

خیلی ختم قرآن می گرفت. بیشترشان را از دانشگاه می آورد و توفیق اجباری ختم قرآن نصیبمان می کرد. میدیدم که نصف شبها با نور گوشی اش قرآن میخواند. آن هم قرآنی با خط ریز. دلسوزانه دعوایش می کردم و می گقتم حداقل قرآن خط درشت را بردارد.(مادر شهید)

التوفيق الإجباري

كان كثيراً ما يقيم جلسات لختم القرآن. كان يصطحب أكثر المشاركين من الجامعة فكنّا نحصل على الثواب بالإجبار. كنت أراه يقرأ القرآن في منتصف الليل على ضوء الهاتف الجوال؛ وكان قرآناً صغير الحجم، كنت اُعاتبه عتاب الأحبّة وأطلب منه أن يختار قرآنا مكتوباً بخط كبير.(والدة الشهيد)

http://islamiccoa.com