عاشق امام حسین (ع) بود. تا اسمش را میشنید ، منقلب میشد شور حسینی همیشه در وجودش شعلع ور بود. طوری که خواهرش به او گفت که عاشق شده ای؟! او جواب داد: عشق فقط یک کلام… حسین علیه السلام!(مادر شهید)
الحب كلمة واحدة..
كان يحب الإمام الحسين وما إن يسمع اسمه حتى يتغير حاله، كان الحماس الحسيني متأجّجاً في صدره دائماً. قالت له أُخته: هل وقعتَ في الحب؟ فقال: الحب كلمة واحدة… الحسين A.(والدة الشهيد)
هیچ گاه مستقیم به نامحرم نگاه نمیکرد و به شدت مقید و چشم پاک بود. اوقاتی که در مهمانی های خانوادگی بود، اگر بانوان حضور داشتند حریم شرعی را رعایت میکرد. اگر جمع بابت موضوعی میخندیدند، سرش را پایین می انداخت و می خندید.(مادر شهید)
غض البصر
لم يكن ينظر الى غير المحارم مباشرة، وكان ملتزماً دائماً ويغض البصر. كان يلتزم الحدود الشرعية في الاجتماعات العائلية إذا حضرت النساء، فإذا ضحك الجميع لسبب ما، كان يخفض رأسه ويضحك.(والدة الشهيد)
درباره حجاب و غیرت دینی دیدگاه خودش را داشت. در مقتل ها و مدح ها و سخنرانی ها وقتی از افتادن روسری از سر حضرت زینب (س) ، از کوبیدن سر بانو به محمل و خونین شدن پیشانی و پریشا شدن موها و کنار رفتن حجاب شان گفته می شد، اصلا باور نمی کرد. می گفت: من نمیتوانم این حرف ها را بپذیرم و قبول ندارم کسی که دختر حضرت علی(ع) و حضرت فاطمه(س) است، خودش متوجه نباشد که حجابش کنار رفته است. از آن طرف، مگر لباس و پوشش عرب ها یک لایه است که حجابشان در آن لحظه برداشته شود. این ها تهمت و بی احترامی به حضرت زینب (س) است. نه تنها ایشان، درباره دختران کوچک امام حسین (ع) نیز نداشتن حجاب محال است.(مادر شهید)
الغيرة الزينبيّة
كان له نظرته الخاصة تجاه الحجاب والغيرة الدينية، عندما كان يسمع في مقتل الإمام الحسين× وقصائد الرثاء والمحاضرات الدينية كلاماً عن سقوط وشاح سيدتنا زينب÷ وضرب رأسها بعمود المحمل وسيلان الدم من جبينها وكشف شعرها وسقوط حجابها كان لا يُصدّق هذا الكلام أبداً ويقول: لا يمكنني أن أقبل هذا الكلام، ولا أُصدّق أنّ ابنة أمير المؤمنين Aوسيدتنا الزهراء B لن تنتبه الى حجابها فيسقط؛ كما أنّ العرب ما كانوا آنذاك يقتصرون على رداءٍ وحجابٍ واحدٍ ليسقط في تلك اللحظة، هذه تهم وإهانة لسيدتنا زينبB ليس هي فحسب، بل ذلك يشمل حتى بنات الإمام الحسين A الصغيرات ويرى أن عدم ارتدائهن الحجاب أمر مستحيل.(والدة الشهيد)
به چادر و حجاب خیلی حساس بود. تاکید داشت ک ایراد چادر مگر چیست که این زن ها سرشان نمی کنند. تکیه کلامی داشت که می گفت یک چادر از حضرت زهرا(س) به خانم ها ارث رسیده است. بعضی زن ها لیاقت داشتن این ارثیه از دختر پیامبر (ص) را هم ندارند تا آن را حفظ کنند.(مادر شهید)
إرث بنت رسول الله
كان يهتم بالعباءة الإسلامية والحجاب إلى درجة كبيرة، ويقول: ما مشكلة العباءة فترفض بعض النساء ارتدائها؟ دائماً ما كان يقول: إنّ عباءة سيدتنا الزهراءB هي إرث تحصل عليه النساء، لكن بعض النساء غير مؤهّلات لحمل الإرث الوحيد الذي وصلهنّ من ابنة رسول الله والمحافظة عليه.(والدة الشهيد)
اوایل که وارد دانشگاه شده بود، از طرف آیت الله امامی کاشانی یک عبا هدیه گرفته بود. از داشتن این هدیه ، آن قدر ذوق کرده بود که بارها دیدن آن را می بوسید. خیلی دوستش داشت و موقعی که نماز می خواند، روی دوشش می انداخت. آن را تا میکرد و مرتب شده در کمدش میگذاشت و برای روخانیت و لباس ارزش قائل بود.(مادر شهید)
تقبيل الهدية
عندما حصل على القبول في الجامعة، حصل على عباءة كهديّة من آية الله إمامي كاشاني. فرح كثيراً بالحصول على هذه الهدية، رأيته عدة مرات وهو يقبّل هذه العباءة. أحبَّ هذه العباءة كثيراً، ورأيته عدة مرات يضعها على كتفيه عند إقامة الصلاة ثم يطويها ويضعها في دولابه، كان شديد الاحترام لرجال الدين وملابسهم. (والدة الشهيد)
هر سال محرم ها و ایام فاطمیه بیت حضرت آآقا میرفتیم. گاهی با مادر و گاهی دوتایی با هم. در دوران دبیرستان، دهه دوم ایام فاطمیه را خودش تنهایی می رفت. اگر دیدار خصوصی از جایی قسمت می شد، با دوستان خود سه-چهار ساعت قبل از باز شدن در بیت، برای مراسم میرفت ت حضرت آقا را از نزدیک ببیند.(خواهر شهید)
حبُّ القائد
كناّ نذهب إلى مكتب قائد الثورة في محرم والأيام الفاطمية من كل عام؛ أحياناً كنّا نذهب مع أمنا وأحياناً كنا نذهب معاً. خلال الدراسة الإعدادية ذهب خلال الفاطمية الثانية بمفرده. وإذا ما حصل على فرصة من جهة ما للقاء خاص مع سماحة القائد، كان يذهب مع أصدقائه قبل ساعات من فتح باب مكتب القيادة ليرى سماحة القائد عن قرب.(شقيقة الشهيد)
خیلی ختم قرآن می گرفت. بیشترشان را از دانشگاه می آورد و توفیق اجباری ختم قرآن نصیبمان می کرد. میدیدم که نصف شبها با نور گوشی اش قرآن میخواند. آن هم قرآنی با خط ریز. دلسوزانه دعوایش می کردم و می گقتم حداقل قرآن خط درشت را بردارد.(مادر شهید)
التوفيق الإجباري
كان كثيراً ما يقيم جلسات لختم القرآن. كان يصطحب أكثر المشاركين من الجامعة فكنّا نحصل على الثواب بالإجبار. كنت أراه يقرأ القرآن في منتصف الليل على ضوء الهاتف الجوال؛ وكان قرآناً صغير الحجم، كنت اُعاتبه عتاب الأحبّة وأطلب منه أن يختار قرآنا مكتوباً بخط كبير.(والدة الشهيد)
یکی از فعالیت های فرهنگی که انجام داد غرفه داری در مدرسه قرآن دانشگاه تهران در نمایشگاه بین المللی کتاب تهران بود. در فروش محصولات انتشارات قرآن و عترت و اهل بیت نبوت علیهم السلام ساعت ها چانه گرم میکردیم تا خریدار جذب کنیم، اما خودش برای ما آن قدر نرم زبانی کرد و تشویقمان کرد که یک محصول در باب ازدواج بخریم و هفتاد هزار تومان ما را پیاده کرد. قدرت جذب مشتری را داشت و استعداد خوبی داشت.(دوست شهید)
القدرة على الاقناع
كان الاشراف على جناح مدرسة القرآن التابعة لجامعة طهران في معرض طهران الدولي للكتاب من النشاطات الثقافية التي قام بها. كنّا نتكلم لساعات من أجل الحصول على زبائن لتسويق كتب دار نشر القرآن وعترة أهل بيت النبوة :، لكنه كلّمنا بلين وشجّعنا على شراء كتاب حول الزواج مما أدّى إلى دفعنا سبعين ألف تومان. كان يتمتع بقدرة هائلة على الاقناع ومهارة في هذا المجال.(صديق الشهيد)
در یکی از شبکه های اجتماعی، گروهی مختص شهدا تشکیل دادیم، تا یک ماه اول حالت تعلیقی داشتو حذف و بازسازی می شد، تا این که دیگر ثابت شد. گاهی دوستان اهل زنجان به ترکی گفتمان میکردند و سر به سر او میگذاشتند. من به او در گفتگوی خصوصی می گفتم که بچه ها شوخی میکنند تا یک وقت ناراحت نشود. از آن همه حذف شدن و دعوت مجدد، شوخی ها و سربه سر گذاشتن های دوستان در آن گروه مجازی ناراحت نشد. آن قدر ظرفیتش بالا بود که عصبی نمیشد و صبور بود.(دوست شهید)
شخصٌ حليم
قمنا بإنشاء مجموعة في أحد تطبيقات التواصل الاجتماعي للتحدث عن الشهداء. لمدة شهر كانت المجموعة متوقفة عن العمل وتُحذف ثم يُعاد إنشاؤها باستمرار الى أن استقرت المجموعة. في بعض الأحيان كان الأصدقاء من مدينة زنجان والذين يتكلمون اللغة الآذرية يمازحونه. أرسلت له رسالة خاصة وطلبت منه أن لا يتضايق من مزاحهم، كان يتم حذفه باستمرار ثم تتم دعوته مرة أخرى لكنه لم يتضايق أبداً من مزاح الأصدقاء معه في تلك المجموعة. كان حليماً جداً ولا يغضب.(صديق الشهيد)