إرث بنت رسول الله ( ارثیه دختر پیامبر )

ارثیه دختر پیامبر

به چادر و حجاب خیلی حساس بود. تاکید داشت ک ایراد چادر مگر چیست که این زن ها سرشان نمی کنند. تکیه کلامی داشت که می گفت یک چادر از حضرت زهرا(س) به خانم ها ارث رسیده است. بعضی زن ها لیاقت داشتن این ارثیه از دختر پیامبر (ص) را هم ندارند تا آن را حفظ کنند.(مادر شهید)

إرث بنت رسول الله

كان يهتم بالعباءة الإسلامية والحجاب إلى درجة كبيرة، ويقول: ما مشكلة العباءة فترفض بعض النساء ارتدائها؟ دائماً ما كان يقول: إنّ عباءة سيدتنا الزهراءB هي إرث تحصل عليه النساء، لكن بعض النساء غير مؤهّلات لحمل الإرث الوحيد الذي وصلهنّ من ابنة رسول الله والمحافظة عليه.(والدة الشهيد)

http://islamiccoa.com

تقبيل الهدية ( بوسیدَنِ هِدیِه )

بوسیدن هدیه

اوایل که وارد دانشگاه شده بود، از طرف آیت الله امامی کاشانی یک عبا هدیه گرفته بود. از داشتن این هدیه ، آن قدر ذوق کرده بود که بارها دیدن آن را می بوسید. خیلی دوستش داشت و موقعی که نماز می خواند، روی دوشش می انداخت. آن را تا میکرد و مرتب شده در کمدش میگذاشت و برای روخانیت و لباس ارزش قائل بود.(مادر شهید)

تقبيل الهدية

عندما حصل على القبول في الجامعة، حصل على عباءة كهديّة من آية الله إمامي كاشاني. فرح كثيراً بالحصول على هذه الهدية، رأيته عدة مرات وهو يقبّل هذه العباءة. أحبَّ هذه العباءة كثيراً، ورأيته عدة مرات يضعها على كتفيه عند إقامة الصلاة ثم يطويها ويضعها في دولابه، كان شديد الاحترام لرجال الدين وملابسهم. (والدة الشهيد)

http://islamiccoa.com

حبُّ القائد ( ارادت به حضرت آقا )

ارادت به حضرت آقا

هر سال محرم ها و ایام فاطمیه  بیت حضرت آآقا میرفتیم. گاهی با مادر و گاهی دوتایی با هم. در دوران دبیرستان، دهه دوم ایام فاطمیه را خودش تنهایی می رفت. اگر دیدار خصوصی از جایی قسمت می شد، با دوستان خود سه-چهار ساعت قبل از باز شدن در بیت، برای مراسم میرفت ت حضرت آقا را از نزدیک ببیند.(خواهر شهید)

حبُّ القائد

كناّ نذهب إلى مكتب قائد الثورة في محرم والأيام الفاطمية من كل عام؛ أحياناً كنّا نذهب مع أمنا وأحياناً كنا نذهب معاً. خلال الدراسة الإعدادية ذهب خلال الفاطمية الثانية بمفرده. وإذا ما حصل على فرصة من جهة ما للقاء خاص مع سماحة القائد، كان يذهب مع أصدقائه قبل ساعات من فتح باب مكتب القيادة ليرى سماحة القائد عن قرب.(شقيقة الشهيد)

http://islamiccoa.com

التوفيق الإجباري (توفیقِ اِجباری)

توفیق اجباری

خیلی ختم قرآن می گرفت. بیشترشان را از دانشگاه می آورد و توفیق اجباری ختم قرآن نصیبمان می کرد. میدیدم که نصف شبها با نور گوشی اش قرآن میخواند. آن هم قرآنی با خط ریز. دلسوزانه دعوایش می کردم و می گقتم حداقل قرآن خط درشت را بردارد.(مادر شهید)

التوفيق الإجباري

كان كثيراً ما يقيم جلسات لختم القرآن. كان يصطحب أكثر المشاركين من الجامعة فكنّا نحصل على الثواب بالإجبار. كنت أراه يقرأ القرآن في منتصف الليل على ضوء الهاتف الجوال؛ وكان قرآناً صغير الحجم، كنت اُعاتبه عتاب الأحبّة وأطلب منه أن يختار قرآنا مكتوباً بخط كبير.(والدة الشهيد)

http://islamiccoa.com

القدرة على الاقناع (قدرت جذب)

قدرت جذب

یکی از فعالیت های فرهنگی که انجام داد غرفه داری در مدرسه قرآن دانشگاه تهران در نمایشگاه بین المللی کتاب تهران بود. در فروش محصولات انتشارات قرآن و عترت و اهل بیت نبوت علیهم السلام ساعت ها چانه گرم میکردیم تا خریدار جذب کنیم، اما خودش برای ما آن قدر نرم زبانی کرد و تشویقمان کرد که یک محصول در باب ازدواج بخریم و هفتاد هزار تومان ما را پیاده کرد. قدرت جذب مشتری را داشت و استعداد خوبی داشت.(دوست شهید)

القدرة على الاقناع

كان الاشراف على جناح مدرسة القرآن التابعة لجامعة طهران في معرض طهران الدولي للكتاب من النشاطات الثقافية التي قام بها. كنّا نتكلم لساعات من أجل الحصول على زبائن لتسويق كتب دار نشر القرآن وعترة أهل بيت النبوة :، لكنه كلّمنا بلين وشجّعنا على شراء كتاب حول الزواج مما أدّى إلى دفعنا سبعين ألف تومان. كان يتمتع بقدرة هائلة على الاقناع ومهارة في هذا المجال.(صديق الشهيد)

http://islamiccoa.com

شخصٌ حليم (باجنبه)

باجنبه

در یکی از شبکه های اجتماعی، گروهی مختص شهدا تشکیل دادیم، تا یک ماه اول حالت تعلیقی داشتو حذف و بازسازی می شد، تا این که دیگر ثابت شد. گاهی دوستان اهل زنجان به ترکی گفتمان میکردند و سر به سر او میگذاشتند. من به او در گفتگوی خصوصی می گفتم که بچه ها شوخی میکنند تا یک وقت ناراحت نشود. از آن همه حذف شدن و دعوت مجدد، شوخی ها و سربه سر گذاشتن های دوستان در آن گروه مجازی ناراحت نشد. آن قدر ظرفیتش بالا بود که عصبی نمیشد و صبور بود.(دوست شهید)

شخصٌ حليم

قمنا بإنشاء مجموعة في أحد تطبيقات التواصل الاجتماعي للتحدث عن الشهداء. لمدة شهر كانت المجموعة متوقفة عن العمل وتُحذف ثم يُعاد إنشاؤها باستمرار الى أن استقرت المجموعة. في بعض الأحيان كان الأصدقاء من مدينة زنجان والذين يتكلمون اللغة الآذرية يمازحونه. أرسلت له رسالة خاصة وطلبت منه أن لا  يتضايق من مزاحهم، كان يتم حذفه باستمرار ثم تتم دعوته مرة أخرى لكنه لم يتضايق أبداً من مزاح الأصدقاء معه في تلك المجموعة. كان حليماً جداً ولا يغضب.(صديق الشهيد)

http://islamiccoa.com

صديقٌ واعٍ(دوست با معرفت)

دوست با معرفت

ساعت دوازده شب بود که متوجه شد من حال خوشی ندارم. سریع خودش را رساند و با موتورش آمد دنبالم. تا نیمه شب مرا در خیابان ها چرخاند و گپ زد تا حالم بهتر شود، هوا سرد شد و یک تیشرت فقط تنش بود، داشت میلرزید، اما خم به ابرو نیاورد و گله ای نکرد. بیشتر از اینکه به فکر خودش باشد به فکر دیگران بود. از معرفت چیزی کم نمی گذاشت.(دوست شهید)

صديقٌ واعٍ

في الساعة الثانية عشرة ليلاً علم أنني لست على ما يُرام، فجاء إلى منزلنا بسرعة راكباً دراجته النارية. صحبني بدراجته وبقينا نتجول ونتكلم لساعات حتى تحسن حالي، أصبح الجوّ بارداً ولم يكن يرتدي سوى >تي شيرت<، كان يرتجف من شدة البرد ولكنه لم يُفصح عن ذلك ولم يشتكِ. كان يفكّر بالآخرين أكثر مما يفكر بنفسه. كان طيباً إلى أبعد الحدود.(صديق الشهيد)

http://islamiccoa.com

المبتسم (گشاده رو)

گشاده رو

شب اول ماه رمضان بود که دبیرستانمان برنامه افطاری داشت. به بچه های هم دوره ای زنگ زدم. فقط او آمد. آن شب کسانی حضور داشتند که او زیاد دل خوشی از آنها نداشت. اما با همه اوصاف ، کسی نیود که کینه ای باشد و هیچ چیز در دلش نبود، با روی گشاده و دلی صاف با آن ها برخورد کرد.(دوست شهید)

المبتسم

قدّمتْ مدرستنا الإعدادية وجبةَ الإفطار في أُولى ليالي شهر رمضان المبارك، فاتصلت بزملائي السابقين ليشاركوا، فلم يأتِ سوى محمد رضا. في ذلك اليوم شارك عدد من الأشخاص الذين لم تكن لمحمود علاقة طيبة بهم. رغم كل ذلك، لم يكن محمود حقوداً، وتعامل معهم مبتسماً وبقلب نظيف.(صديق الشهيد)

http://islamiccoa.com

لقاء (دُورِهَمی)

دُورِهَمی

خانواده ام عازم حج شدند. در خانه تنها بودم. به رفقا زنگ زدم و قرار یک دور همی دوستانه گذاشتیم. محمدرضا سریع خودش را با موتور رساند. آن شب بچه ها که شام خوردند. همگی رفتند، فقط او و یکی از رفقا ماندند تا صبح بیدار ماندیم و گپ زدیم و خندیدیم. نگذاشت که تنها باشم و این معرفتش همیشگی بود.(دوست شهید)

لقاء

ذهبت عائلتي لأداء مراسم الحج. كنت وحيداً في المنزل، اتصلت بأصدقائي ودعوتهم إلى منزلنا. سرعان ما جاء محمد رضا على دراجته النارية، بعد تناول العشاء غادر جميع الأصدقاء ولم يبقَ سوى محمد رضا وأحد الأصدقاء، لم ننم تكلّمنا وضحكنا حتى الصباح، لم يتركاني بمفردي وهذا كان من وفاء محمود واهتمامه بأصدقائه.(صدیق الشهید)

http://islamiccoa.com

بطاقة المصرف(کارتِ عابِر بانک)

عابر بانک

گاهی با رفقا قرار میگذاشت و با هم به گشت و گذار میرفتیم. یک بار که به کوه های شیان رفته بودیم، بعد از کلی تحرک و شیطنت، به زور کارتِ عابر بانکَش را گرفتم و گفتم که همین امروز باید ما را مهمان کنی. حرص می خورد که پول هایش را جمع کرده تا موتور بخرد. من هم اذیتش کردم و گفتم که نگران نباش، با صد تومن آدم کسری نمی آورد برای خرید موتور، خودم برایت صد تومن تخفیف میگیرم. عاشق موتور بود. به خانواده اش قول داده بودپول هایش را پس انداز کند که موتور دلخواهش را بخرد.(دوست شهید)

بطاقة المصرف

في بعض الأحيان كان يخرج مع الأصدقاء، فكنّا نتجول معاً. في أحد الأيام ذهبنا الى جبال شيان. بعد الكثير من الشغب والحركة استطعت أن اختطف بطاقته المصرفية وقلت له: يجب أن نأكل اليوم على حسابك. شعر بالغضب لأنه كان قد جمع أمواله لشراء دراجة نارية، فمزحت معه وقلت له: لا تقلق لا أحد يعجز عن شراء دراجة نارية بسبب مائة ألف تومان، سأحصل لك على حسم من المبلغ بمائة ألف تومان بنفسي. كان يحب الدراجات النارية، وقد اتفق مع عائلته على أن يجمع المال ليشتري الدراجة النارية التي يرغب فيها.(صديق الشهيد)

http://islamiccoa.com