
حدیقة أربعون مقام(تشِهِل تَن) في مدینة شیراز، التي تعود قدمتها إلی عصر الزندیة.
باغِ چِهِل تَن دَر شَهرِ شیراز، قِدمَتِ این باغ بِه دورِه زَندیِه بَرمی گَردَد.

حدیقة أربعون مقام(تشِهِل تَن) في مدینة شیراز، التي تعود قدمتها إلی عصر الزندیة.
باغِ چِهِل تَن دَر شَهرِ شیراز، قِدمَتِ این باغ بِه دورِه زَندیِه بَرمی گَردَد.

طاق بستان قرية في غرب إيران شمال مدينة كرمنشاه معروفة بتماثيل منحوتة في الصخر من عصر الساسانيين. هذه التماثيل من أفضل ما أنتجه الفن الفارسي.
طاقِ بُستان روستایی دَر غَربِ ایران ، دَر شُمالِ شَهرِ کِرمانشاه واقِع اَست کِه بِه دَلیلِ اَشکالِ تَراشیدِه شُدِه دَر صَخرِه ها اَز زَمانِ ساسانیان مَعروف شُدِه اَست. این اَشکال اَز بِهتَرین هُنَرهایِ ایرانی مَحسوب می شَوَند.

قلعة بهستان هي من أهم الأبنية الدفاعية للمحاربين في إيران بمحافظة زنجان، وتُعَد حصناً منيعاً يصعب الصعود إليه و هي الأغرب والأجمل على الإطلاق في إيران، برغم مرور قرون على بنائها فهي تحافظ على بهائها وجمالها حيث يعود تأريخها إلى عهد الأخمينيين
قَلعِه بِهِستان یِکی اَز مُهِمتَرین بَناهایِ دِفاعی جَنگجویانِ ایران دَر اُستانِ زَنجان اَست وَ قَلعِه ایست غِیرِ قابِلِ نُفوذ کِه صُعود اَز آن دُشوار اَست وَ این قَلعِه عَجیب تَرین وَ زیباترین قَلعه دَر ایران اَست کِه علی رَغمِ گُذَشتِ قَرن ها اَز زَمانِ ساخت ، شُکوه وَ زیباییِ خُود را حِفظ کَردِه. این قَلعِه بِه دورانِ هَخامَنِشیان بَرمی گَردَد.

بوابة آلي قابو هو أحد المعالم التاريخية والسياحية في قزوين.
دَروازِه عالی قاپو یِکی اَز آثارِ تاریخی وَ گَردِشگَری دَر قَزوین اَست.

شیوه گله مندی
گاهی از دست بعضی آدم ها ناراحت میشدم و درد دل میکردم و گله مندی داشتم. می گفت که خدا عاقبت همه ما را ختم به خیر کند. آتش دارد دورمان حلقه میزند. به این شکل می فهماند که غیبت نکنیم.(مادر شهید)
اُسلوب النهي عن الغيبة
في بعض الأحيان كنت أغضب من أشخاص مختلفين، فأشتكي منهم وأذكرهم في غيابهم. فكان يقول: رحمنا الله وأحسن عواقب أُمورنا، إنّ النار تحيط بنا، هذه كانت طريقته ليطلب مني أن لا أغتاب أحداً. (والدة الشهيد)

بخشش زیبا
دانشگاه که قبول شدم، خانواده به من یک گوشی هدیه دادند. اما خیلی کیفیت نداشت و زود خراب شد. خیلی ناراحت بودم. محمدرضا متوجه شد. از قبل در جایی کار کرده بود. آن پس اندازش را برداشت و همراره پدر رفتند و برایم گوشی جدید دیگری خریدند. خیلی خوشحال شده بودم. چند ماه که گذشت جریان آن را فهمیدم.(خواهر شهید)
الكرم الجميل
عندما حصلت على القبول في الجامعة اشترت لي عائلتي هاتفاً نقّالاً. لكنه لم يكن عالي الجودة وسرعان ما توقف عن العمل. تضايقت كثيراً بسبب ذلك. علم محمد رضا بالأمر، وكان قد عمل سابقاً في مكان ما حيث حصل على مائتي ألف تومان كل شهر، وقد جمع مبلغاً من المال. ذهب محمد رضا مع أبي واشترى لي هاتفاً جديداً، سعدتُ جدّاً بالحصول على هاتف جديد، وبعد أشهر من ذلك اكتشفت ما قام به محمد رضا.(شقيقة الشهيد)

غصه مادر
مادر دوستش تصادف کرده و در کما بود. خیلی ناراحت بود و پشت هم ورد زبانش شده بود که برایش دعا کن. می گفت: نگران دوستم هستم. او خیلی غصه میخورد. چند بار دیدن مادر دوستش رفت.(خواهر شهید)
الحزن على الأُم
تعرّضت أُم صديقه لحادث سيارة ودخلت في غيبوبة، فحزن كثيراً واستمر بالدعاء لها على مدار الساعة، كان يقول: إنه قلق بشأن صديقه. كان يشعر بحزن عميق وذهب لعيادة والدة صديقه عدّة مرات.(شقيقة الشهيد)

سرقت ادبی
هدیه تولد، برایم یک رم هشت گیگ خرید. تلاش کرده بود با سلیقه کادو پیچ کند، اما این طور نبود. هدیه را که باز کردم، یک تکه کاغذ لای آن بود. چند بیت شعر بود که قافیه مهدیه داشت. با تعجب پرسیدم: دوبیتی با اسم من گفتی ؟! ملتمسانه از من خواست تا صدایش را در نیاورم، شعر یکی از دوستانش بود که برای همسرش سروده بود و همنام من بود.(خواهر شهید)
السرقة الأدبية
اشترى لي وحدة ذاكرة فلاشية بسعة تخزين 8 جيجابايت، حاول أن يغلّفها بطريقة جميلة ولكنه لم يتمكن من ذلك. عندما فتحت الهدية وجدت داخلها ورقة صغيرة. كتب أبياتاً من الشعر بقافية “مهديّة”. فقلت له مستغربة: “هل كتبت لي شعراً بنفسك؟! فرجاني أن لا أتكلم عن الموضوع فيُفضح أمره لأنه اقتبس الأبيات من قصيدة كتبها أحد أصدقائه لزوجته التي اسمها مهدية أيضاً.(شقيقة الشهيد)

مهربان برای دوستانش
وسط خیابان بودم که با من تماس گرفت. با حالتی ناراحت و گرفته خبر تصادف یکی از دوستانش را داد. حتی عکسش را فرستاد و تأکید داشت به طور ویژه دعایش کنم و ختم صلوات بگیرم. خیلی به منزل آن دوستش می رفت و چون شکستگی هایش زیاد بود، کمکش میکرد تا جابه جا شود و کارهایش را انجام می داد.(خواهر شهید)
رحيم مع أصدقائه
كنت خارج المنزل فاتصل بي وأخبرني بلحن حزين أنّ أحد أصدقائه تعرض لحادث سيارة، وأرسل لي صورته ثم طلب مني الدعاء له وأن أصلّي على النبي وآله وأدعو لشفائه. زار صديقه كثيراً ولأنه كان يعاني من كسور عديدة، فكان يمد له يد المساعدة ليتحرك ويساعده في انجاز بعض الأعمال.(شقيقة الشهيد)

نگران دیگران
بسیار احساساتی و عاطفی بود. از آن دست آدمهایی بود که احساسات خود را عملی نشان میداد. خیلی دلسوز و مهربان بود و بیشتر ناراحتی هایش برای دیگران بود، نه خودش.(خواهر شهید)
قلقٌ بشأن الآخرين
كان حسّاساً جداً وعاطفياً. كان من الأشخاص الذين يعبّرون عن أحاسيسهم عملياً. كان رحيماً ومتعاطفاً جداً، وغالباً ما كان يحزن من أجل الآخرين لا لأمر يخصّه هو.(شقيقة الشهيد)