ذکریات عن الشهيد محمدرضا دهقان أمیري

دهان کثیف

دوران کودکی اگر از جایی حرف زشت یاد میگرفت و در خانه تکرار میکرد، میگفتم دهانت کثیف شده و میخواستم برود و دهانش را بشوید. باور میکرد و دهانش را میشست. یک بار حرف زشتی را دو بار تکرار کرد. سری اول شست و برگشت. سری دوم آن فحش را مجدد گفت، تشر زدم دهانش را خوب نشسته است. این بار با مایع و صابون دهانش را شست، و گفت که حالا تمیز شده است. (مادر شهید)

الفم القذر

خلال طفولته، كان إذا تعلّم كلمة قبيحة في مكانٍ ما وكرّرها في المنزل، قلت له: لقد اتّسخ فمك، فأَطلُب منه أن يذهب لغسل فمه، فكان يُصدّق ذلك ويذهب لغسل فمه. في إحدى المرات كرّر قول كلمة قبيحة، في المرة الأُولى ذهب لغسل فمه ثم عاد وكرر نفس الكلمة، فقلت له بغضب إنّه لم يغسل فمه جيداً، ذهب وغسل فمه بالصابون وقال: الآن أصبح فمي نظيفاً. (والدة الشهيد)

http://dar-alhadarah.com/book/1/أبو-وصال

من المنزل الى المسجد

از خانه تا مسجد

دو ساله بود که او را همراه خودم برای نماز عید فطر به مسجد محل بردم، که چند قدمی خانه وسط کوچه بود. کلی خوراکی و اسباب بازی برایش برداشتم تا مشغول شود. در قنوت رکعت اول، حواسم به سمت محمد رضا کشیده شد و از لای انگشتان دستم نگاهش کردم. بچه خوش خوراکی بود، خوراکی هایش را مشت میکرد و میخورد. اواخر رکعت اول بود که متوجه شدم محمد رضا نیست. با نگرانی نمازم را تمام کردم. محمد رضا را از صف اول بغل کردم و به سرعت از مسجد خارج شدم و حواس پرت، پا برهنه به خانه برگشتم. محمد رضا همه مهرها را برده در صف اول روی هم سوار کرده بود و داشت با آنها بازی میکرد. بچه بازیگوشی بود و کنترلش سخت. تشخیص دادم او را با خودم به مسجد و هیئت نبرم، اما سعی کردم خانه را شبیه مسجد و هیئت کنم. (مادر شهید)

من المنزل الى المسجد

عندما كان في الثانية من عمره، أخذته معي الى المسجد لإقامة صلاة عيد الفطر، وكان المسجد على بُعد خطوات من منزلنا وفي منتصف شارعنا. جلبت له الكثير من المأكولات والألعاب كي ينشغل بها. في قنوت الركعة الأولى نظرت إلى محمد رضا من بين أصابعي فكان يلتهم إحدى المأكولات ممسكاً إياها بيديه، كان طفلاً محبّاً للطعام، في نهاية الركعة الأولى انتبهت إلى أنّ محمد رضا قد اختفى. أتممت صلاتي وأنا قلقة. ثم احتضنتُ محمد رضا الذي كان قد جلس في الصف الأول وأسرعت للخروج من المسجد من دون أن ألتفت إلى شيء حتى أنني عدت حافية القدمين. كان محمد رضا قد أخذ جميع التُرب الحسينية الى الصف الأول ليضعها فوق بعض ويلعب بها. كان طفلاً مشاغباً منذ صغره ومن الصعب السيطرة عليه، قرّرت أن لا أصحبه معي إلى المسجد أو مواكب العزاء، ولكنني حاولت جعل منزلنا شبيهاً بالمسجد والموكب. (والدة الشهيد)

http://dar-alhadarah.com/book/1/أبو-وصال

ذکریات عن الشهيد محمد رضا دهقان أميري

سوره طه

دوران شیرخوارگی محمد رضا سوره طه را میخواندم و به او شیر میدادم. همان زمان این سوره را حفظ شدم و آن حالت معنوی و مهر مادری برایم لذت بخش بود. (مادر شهید)

سورة طه

عندما کان محمد رضا رضیعا کنت اقرأ سورة طه و أنا أرضعه الحلیب. حفظت سورة طه في تلک الفترة و کانت تلک الحالة الروحیة و إحساس الأمومة لحظات جمیلة بالنسبة لي. (والدة الشهيد)

http://dar-alhadarah.com/book/1/أبو-وصال