نوجوان جهادگر

شانزده ساله بود که از طرف دبیرستان به سفر جهادی رفت. میخواستند برای بهتر شدن آّبیاری آن روستای محروم استخر بسازند. زمین سفت و سختی بود که باید خیلی انرژی صرف میشد. هر گروه وظیفه خودش را داشت. خیلی ها کم آورده بودند، اما او خستگی نا پذیر بود و جای چند نفر کار میکرد؛ کلنگ میزد. بیل میزد. خاک را به جایی دیگر منتقل میکرد. بمب انرژی بود.(معلم شهید)

يافع مجاهد

في سن السادسة عشر ذهب في رحلة من رحلات >الجهاد من أجل البناء< مع المدرسة. كان الهدف من الرحلة بناء حوض ماء من أجل تطوير السقاية في قرية فقيرة. كانت الأرض صلبة مما يوجب بذل جهود كبيرة للحفر. تم تقسيم العمل على مجموعات، كل مجموعة لها واجب محدد، كثيرون تعبوا، لكن هو لم يتعب وقام بعمل عدة اشخاص في آن واحد، كان يحفر بالمسحاة والمعول وينقل التربة الى مكان آخر، كان جسده مليئاً بالحيوية والطاقة.(معلم الشهيد)

http://dar-alhadarah.com/book/1/أبو-وصال