قنّاص مبتدئ ( تَک تیر اَندازِ ناشی )

تک تیر انداز ناشی

دپو بودیم. به عنوان یک نیروی اطلاعاتی برگشت. دیدم که میخندد. علتش را پرسیدم . ماجرا را تعریف کرد. گفت حین دیدبانی همرزمش ، صدای زوزه تیر می آمد. سرش را پایین می آورد. اما هبری از تیر نبود. از دیدبان پرسید صدای چیست؟ گفت: تک تیرانداز. با تعجب گفت: پس الان است که مار را بزند. دیدبان با آرامش برگشت و گفت: بردش به ما نمیرسد، تیرهایش را پشت هم میزند شاید به هدف بخورد. از این که دشمن بر تلاش بی فایده اش اصرار داشت، خنده اش گرفته بود.(همرزم شهید)

قنّاص مبتدئ

كنت في المعسكر، فعاد محمد رضا الذي كان يقوم بمهمة استطلاعية. رأيته يضحك فسألته عما يُضحكه فأخبرني أنّ زميله كان يقوم بمهمة الرصد وأصوات مرور الرصاص مسموعة بالقرب منهما، لكن لم يكن هناك رصاص في الجو. خفض رأسه وسأل الراصد عن الصوت، فقال له إنها اطلاقات قناص، ردّ عليه قائلاً: إذن سيصيبنا الآن. فأجاب الحارس بهدوء: مدى إطلاقاته لا يطالنا، إنّه يستمر بإطلاق النار على أن تصيب إطلاقاته الهدف. فضحك بسبب إصرار العدو على إهدار طاقته من دون نتيجة تُرجى.(رفيق الشهيد في السلاح)

http://dar-alhadarah.com/book/1/أبو-وصال