مثابر ( خَستِگی ناپَذیر )

خستگی ناپذیر

دوکوهه مسئول پشتیبانی بود و کارش سخت و پر تحرک بود. از هشت صبح تا هشت شب خادمی بود و از نه شب تا یازده شب هم بازدید از گردان تخریب بود که باید با زائران خواهر همراهی می کردیم و پای ثابت این کار، او و یکی از دوستان بود.تازه ساعت دوازده شب تا چهار صبح کنار رادیو دوکوهه باید پست می دادیم. هیچ وقت نمی نالید و با عشق و علاقه کار میکرد. خلوص نیت در عملش بود و خستگی نداشت. همیشه برای انجام کارها داوطلب بود. بنیه قوی و بدن سالمی داشت که او را سر حال نگه میداشت تا وظیفه خادمی اش را به نحو مطلوبی انجام دهد.(دوست شهید)

مثابر

في منطقة دوكوهه كان محمد رضا المسؤول عن الدعم اللوجستي وكان عمله صعباً جداً ويتطلب الكثير من الحركة. كنّا نخدم الشهداء من الساعة الثامنة صباحاً حتى الثامنة مساء، ومن الساعة التاسعة الى الساعة الحادية عشرة يجب أن نرافق النساء الزائرات، وكان محمد رضا وأحد الأصدقاء يتولون هذا الأمر باستمرار. إضافة إلى كل ما مر، كان يجب أن نتولى مهمات رصد بجانب راديو دوكوهه من الساعة الثانية عشرة بعد منتصف الليل إلى الرابعة صباحاً. لم يكن يشتكي أبداً، بل كان مثابراً في العمل. أخلص محمد رضا في العمل ولم يشعر بالتعب ابداً وكان يتطوع دائماً للقيام بالأعمال. كان له بدن سليم يمكنه من المحافظة على نشاطه لأداء واجباته.(صديق الشهيد)

http://dar-alhadarah.com/book/1/أبو-وصال