همیشه آماده شهادت

یک تصادف سخت و خطرناک داشتیم. طوری که از بین سه نفرمان او به شدت آسیب دیده بود و احوال من از همه شان بهتر بود. ترک سه نفره بودیم و سرعتش بسیار زیاد بود. ناگهان چرخ عقب موتورش ترکید و هر کدام به سمتی در اتوبان پرت شدیم. موتور به تو تکه تقسیم شد. خودش را که روی آسفالت کشید شده بود و زیر یک پیکان گیر کرده بود پیدا کردم. با آن حال وخیمی که داشت مرا صدا زد. از من و برادرم عذر خواهی کرد و طلب حلالیت داشت. کیف پولش را درآورد و تکه کاغذی به من داد. گفت که اگر زنده نماند آن کاغذ وصیت نامه اش است. شانس با او بود و در بیمارستان که حالش بهتر شد از من آن تکه کاغذ تا شده را خواست. من هم که نخوانده بودمش و آن را همانطور خونین و مچاله شده پس دادم. آن قدر خودش را مهیای شهادت و رفتن کرده بود که وصیت نامه اش همیشه همراهش بود.(دوست شهادت)

مستعد للشهادة دائماً

تعرّضنا لحادث خطير على الدراجة النارية وكان حال محمد رضا الأسوء بيننا، كنّا أنا وأخي ومحمد رضا نركب الدراجة النارية، وكان يقود بسرعة كبيرة، على حين غرّة انفجر الإطار الخلفي، فرُمينا مِن على الدراجة وكلّ منّا سقط في جهة من الطريق السريع. انقسمت الدراجة النارية إلى قسمين، أما محمد رضا فقد سُحل على أرضية الشارع وعثرت عليه عالقاً تحت سيارة. رغم حالته الحرجة ناداني واعتذر مني ومن أخي وطلب السماح. أخرج محفظة نقوده وأعطاني ورقة صغيرة، وقال إنها وصيّته إذا مات. حالفه الحظ وتعافى تدريجياً، خلال رقوده في المستشفى وتحسّن حاله طلب مني إعادة الورقة المطويّة، لم أكن قد قرأتها وأعدتها له كما كانت، مضرجة بالدماء ومجعّدة، كان مستعداً للموت إلى درجة أنه كان يحمل وصيّته معه دائماً. (صديق الشهيد)

http://dar-alhadarah.com/book/1/أبو-وصال