خواب نورانی

حدود ساعات دو تا سه نصفه شب خواب عجیبی دیدم. خانه مان نورانی شده بود و من دنبال منبع نور بودم . دیدم پنجره آشپزخانه تبدیل به در شده و شهدا یکی یکی وارد خانه ام شده اند. همه جا را پر کردند و با لباس نظامی و سربند، دست در گزدن یکدیگر به هم لبخند می زنند. مات نگاهشان کردم و متوجه شدم منبع نور از دو قاب برادران شهیدم هست. آن شب برادر شهیدم محمد علی به خوابم آمد و در حالتی روحانی سه بار به من گفت که نگران نباش. محمدرضا پیش ماست. آن شب تا صبح اشک ریختم و دعا خواندم. بعدها گفتند همان ساعت سه هواپیمای حامل پیکر محمدرضا و بقیه شهدا روی زمین نشست.(مادر شهید)

أنوار في المنام

قرابة الساعة الثانية أو الثالثة بعد منتصف الليل، رأيتُ منزلنا في المنام والنور يشعّ منه، بحثت عن مصدر النور، فوجدت أنّ نافذة المطبخ قد تحولت إلى باب والشهداء يدخلون منزلنا الواحد تلو الآخر. انتشروا في المنزل وشغلوا مساحته بالكامل، كانوا يرتدون الملابس العسكرية وقد شدّوا عصابات على رؤوسهم وهم يتبادلون الابتسامات. بقيت أنظر إليهم بذهول ورأيت أنّ مصدر النور هو صورة شقيقيَّ الشهيدين. في تلك الليلة رأيت أخي الشهيد محمد علي حيث قال لي ثلاث مرات في حالة روحانية: لا تقلقي! محمد رضا معنا. في تلك الليلة بكيت حتى الصباح وبقيت أدعو الله.

لاحقاً أخبروني أنّ ثلاث طائرات هبطت في تلك الساعة وهي تحمل جثامين محمد رضا وشهداء آخرين.(والدة الشهيد)

http://islamiccoa.com