خانواده صمیمی

در تربیت فرزندانم سعی کردم با آنها حرف بزنم و از روش و مشی شهدا و خاطرات گذشته برایشان بگویم. مجبورشان میکردم که حرف بزنند و ساکت نباشند. البته محمد رضا که بزرگتر شد، شاید خیلی از حرف هایش را نمیگفت؛ اما من آرام آرام از زیر زبانش میکشیدم. به این شکل فاصله ها بین مان کمتر میشد.(مادر شهید)

عائلة مُتحابّة

في تربيتي لأطفالي حاولت أن أتكلّم معهم كثيراً وأن أحدّثهم عن أُسلوب الشهداء في الحياة وذكريات الشهداء. كنت أجبرهم على التكلم وعدم التزام الصمت. عندما كبر محمد رضا ربما لم يكن يبوح بكل ما لديه، ولكنني كنت أدفعه للتكلم شيئاً فشيئاً، وكان هذا يوثّق الأواصر العائلية.(والدة الشهيد)

http://dar-alhadarah.com/book/1/أبو-وصال