باجنبه

در یکی از شبکه های اجتماعی، گروهی مختص شهدا تشکیل دادیم، تا یک ماه اول حالت تعلیقی داشتو حذف و بازسازی می شد، تا این که دیگر ثابت شد. گاهی دوستان اهل زنجان به ترکی گفتمان میکردند و سر به سر او میگذاشتند. من به او در گفتگوی خصوصی می گفتم که بچه ها شوخی میکنند تا یک وقت ناراحت نشود. از آن همه حذف شدن و دعوت مجدد، شوخی ها و سربه سر گذاشتن های دوستان در آن گروه مجازی ناراحت نشد. آن قدر ظرفیتش بالا بود که عصبی نمیشد و صبور بود.(دوست شهید)

شخصٌ حليم

قمنا بإنشاء مجموعة في أحد تطبيقات التواصل الاجتماعي للتحدث عن الشهداء. لمدة شهر كانت المجموعة متوقفة عن العمل وتُحذف ثم يُعاد إنشاؤها باستمرار الى أن استقرت المجموعة. في بعض الأحيان كان الأصدقاء من مدينة زنجان والذين يتكلمون اللغة الآذرية يمازحونه. أرسلت له رسالة خاصة وطلبت منه أن لا  يتضايق من مزاحهم، كان يتم حذفه باستمرار ثم تتم دعوته مرة أخرى لكنه لم يتضايق أبداً من مزاح الأصدقاء معه في تلك المجموعة. كان حليماً جداً ولا يغضب.(صديق الشهيد)

http://dar-alhadarah.com/book/1/أبو-وصال