چوب غیرتمندی

ساعات بازدید از گردان تخریب، 9 تا 11 شب بود. در حال استراحت بودیم که خبر دادند گروهی از خواهران، پشت گردان هستند و می خواهند بازدید بروند، آن هم 50 نفر. همگی خسته و خوابالود بودیم؛ ساعت 12 هم پست داشتیم نمیتوانستیم آن همه خواهر را در تاریکی رها کنیم. همه غیرتی شده بودند. محمدرضا و یکی از دوستان داوطلب شدند تا به آنجا بروند. تا آنها برسند خواهران هر جور بود در را باز کردند و وارد گردان شدند. از آنطرف ناگهان هوا خراب شد و باران شدیدی بارید که باعث شد جوی کوچکی راه بیفتد. به ما بیسیم زدند که سیل آمده و ما در گردان تخریب مانده ایم، گر چه کمی پیاز داغش را زیاد کرده بودند. شارژ بیسیمشان هم تمام شد و نگرانی ما هم دوبرابر شد . در حالی که از اوضاع آنها بی خبر بودیم، به فرماندهی اطلاع دادیم. با ماشین دنبالشان رفتند و وقتی آن ماجرا تمام شد، مسئولان ما را مؤاخذه کردند. ظاهرا اتفاق خاصی نیفتاده بود. چوب غیرتمندیمان را میخوردیم.(دوست شهید)

جزاء الشهامة

كانت ساعات زيارة كتيبة إزالة الألغام من الساعة التاسعة الى الحادية عشرة ليلاً. خلال وقت استراحتنا أبلغونا أنّ عدداً من النساء يقفن خلف أبواب مقر الكتيبة ويُردْنَ الدخول لزيارة الموقع، وعددهنّ خمسين امرأة. كنا متعبين ونشعر بالنعاس، وفي الساعة الثانية عشرة بعد منتصف الليل يجب أن نتولى الحراسة ولم نستطع أن نتحمل ترك اولئك النسوة في ذلك الظلام. جميعنا أردنا التصرف بشهامة، ولكن محمد رضا وأحد الأصدقاء تطوّعا للذهاب، فتحا باب مقر الكتيبة بطريقة ما وقاما بإدخال النساء الى داخل المقر. على حين غرّة ثارت عاصفة جوية وهطل مطر شديد مما أدى الى حصول سيول صغيرة جداً، اتصلا بنا عبر الهاتف اللاسلكي وقالا: إن “الفيضانات” ضربتهم وإنهم قد علقوا في كتيبة نزع الألغام، وكان في ذلك بعض المبالغة، نفذت بطاريات هواتفهم اللاسلكية مما ضاعف قلقنا وفي النهاية أخبرنا القيادة العسكرية بما حصل، فتوجهت القوات بالسيارات لإنقاذهم، عندما انتهى الموضوع تعرضنا للتوبيخ جميعاً لأنه لم يكن هناك خطر يذكر، وذلك كان جزاء الشهامة.(صديق الشهيد)

http://dar-alhadarah.com/book/1/أبو-وصال