گشاده رو

شب اول ماه رمضان بود که دبیرستانمان برنامه افطاری داشت. به بچه های هم دوره ای زنگ زدم. فقط او آمد. آن شب کسانی حضور داشتند که او زیاد دل خوشی از آنها نداشت. اما با همه اوصاف ، کسی نیود که کینه ای باشد و هیچ چیز در دلش نبود، با روی گشاده و دلی صاف با آن ها برخورد کرد.(دوست شهید)

المبتسم

قدّمتْ مدرستنا الإعدادية وجبةَ الإفطار في أُولى ليالي شهر رمضان المبارك، فاتصلت بزملائي السابقين ليشاركوا، فلم يأتِ سوى محمد رضا. في ذلك اليوم شارك عدد من الأشخاص الذين لم تكن لمحمود علاقة طيبة بهم. رغم كل ذلك، لم يكن محمود حقوداً، وتعامل معهم مبتسماً وبقلب نظيف.(صديق الشهيد)

http://dar-alhadarah.com/book/1/أبو-وصال